سه شنبه بیست و دوم اردیبهشت 1388
نمایشگاه کتاب امسال تفاوت چندانی با ۳سال گذشته اش نداشت . صبح جمعه یه حسی منو از خونه بیرون کرد و به نمایشگاه رسوند . حسی که باعث شد همه کسایی که باهاشون قراره نمایشگاه گذاشته بودم رو بپیچونم . ولی واقعا لذت تنها بودن تو نمایشگاه خیلی زیاد بود . نه کسی می گفت زودتر بریم ، دیر شد ، خسته شدم و ... . اولین جایی که رفتم انتشارات هامون بود . گرچه انتشارات جذابی نیست ولی این حس خودشیفتگی منو هر سال به غرفه این انتشارات هدایت می کنه . امسال تقریبا به همه ی غرفه های طبقه پایین یه نگاهی انداختم . اولین کتابی که نظرم رو جلب کرد کتاب نقد اگزیستانسیالیست بود که گابریل ماسل نوشته بود . غرفه ی عجیبی بود . آدما میومدن و به کتابها نگاه می کردن ولی معلوم بود خیلی از فلسفه سر در نمی آرن .
غرفه ۱ راهرو ۱۰ : موزه عبرت که چند سالیه واسه خودش تو نمایشگاه جایی باز کرده . نکته عجیب وجود عکسهایی از شخصیت های چپ بود مثل خسرو گلسرخی. !!!!!

تو یه غرفه که به اسمش نگاه نکردم چند تا معمم بودن که داشتن از قرآن صحبت می کردن و چندتا دختر وایساده بودن و نگاه می کردن که یه دفعه یکیشون گفت تو مگه نمی دونی قرآن چی میگه !!! داشتم از کنارشون رد میشدم که بهش گفتم بعیید می دونم تو هم بدونی
غرفه های انجمن اهدای عضو و سازمان های خیریه هم از بیکارترین غرفه ها بودن . قشنگ ترین و زرگترین غرفه ها به سازمان های دولتی تعلق داشت . و انتشارات خصوصی فضای کمتری داشتند به طوری که گاهاََ ۳انتشارات در یک غرفه ۲.۵ متری در کنار هم اوقات می گذراندند.
امسال تمام سعیم رو کردم که کمتر کتاب بخرم اما باز هم فایده ای نداشت. و تلاش دومم مبنی بر عدم جذب شدن توسط نشر الکترونیک هم بی فایده بود .
نمایشگاه کتاب تهران که طبق آمار در منطقه اول و در جهان رتبه دوم ! رو در اختیار داره این روزها بیشترین اخبار رو به خودش اختصاص داده . نمایشگاهی که اگه ۳۱روزه دیگه رئیس دولت عوض بشه معلوم نیست باز هم در مکان کنونی دایر بشه.
چهارشنبه شانزدهم اردیبهشت 1388
سلام . خوبی ؟ وقتی خاطراتم رو می نوشتم (۴سال پیش ) اول تمام صفحات همین بود .: (سلام خوبی؟) الان خیلی ساله که دیگه خاطراتم رو نمی نویسم. حتی برای دوست دخترم هم نامه نمی نویسم . حتی برای خودم هم دیگه چیزی نمی نویسم . تو این چند سال فق تو چند تا وبلاگ و سایت نوشتم که هر بار هم یا با دلسردی ولش کردم یا با دلخوری جدا شدم . وقتی این بلاگ رو شروع کردم گفتم تو این وبلاگ نه مطبل اجتماعی می نویسم نه مطلب سیاسی ... بعد سعی کردم کلا از سیاست و مسائل اجتماعی جدا بشم . شاید به همین خاطر بود که دیگه تو این وبلاگ ننوشتم . چون سعی کردم خودم نباشم . ولی از این به بعد می نویسم : این منم
نمایشگاه کتاب دیروز شروع به کار کرده .. تب انتخابات خیلی داغ شده .. دیروز ثبت نام نامزدها شروع شده .. آمریکا دست دوستیش رو به سمت ایران دراز کرده .. استقلال قهرمان لیگ شد ..